دهقان خلافکار
                                      سلام به وبلاگ خودم و خودت خوش اومدی 


من مي خوام جديد ترين مطالب فيسبوكي رو براتون بذارم+برای تبادل لینک ما رو به اسم " دهقان خلافکار " بلینکید 

بعد بگید با چه اسمی لینکتون کنم 



راستی کپی آزاده 


فعلا بابای 


  1. کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود

    مرد مغروری به او رسید و با تکبر گفت ...

    بکار بکار که هر چه بکاری ما میخوریم.
    ...
    کشاورز نگاهی به او انداخت و گفت ...

    دارم یونجه میکارم!!!!

  1. مورد داشتیم که دختره مانیتورش خراب شده آدرس یه جای مطمعن واسه
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    تعمیر میخواسته چون معتقد بود عکسای شخصی توشه! 

 

سیاه پوشیده بود ، به جنگل آمد .. استوار بودم و تنومند !

من را انتخاب کرد . . .

دستی به تنه ام کشید ، تبرش را در آورد و زد .. زد .. محکم و محکم تر . . .

به خود میبالیدم ، دیگر نمی خواستم درخت باشم ، آینده ی خوبی در انتظارم بود !

سوزش تبر های...ش بیشتر می شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد ، او تنومند تر بود . . .

مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد ... و من که نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه ای ، نه عصای پیر مردی ...

خشک شدم . . .

 

بازی با احساسات مثل داستان تبر و درخت می مونه . . .

ای تبر به دست ، تا مطمئن نشدی تبر نزن !

ای انسان ، تا مطمئن نشدی ، احساس نریز!!

زخمی می شود ... در آرزوی تخته سیاه شدن ، خشک می شود


پشت نویسی کارت عروسی اکبـر :

حاج حسنعلی و خانواده محترم ، بجز پسر وسطی کرمعلی پدرسگ کثافت بی پدرمادر ...

خاک تو سرتون با اون بچه تربیت کردنتون ، اصلا نمیخواه بیاید....


 

دختره قیافش شبیه واشر سر سیلندر وانت پیکانه

.

 

.

.

اونوقت استاتوس گذاشته : کسی را دوست دارم که قبل از اینکه ظاهر زیبا و فریبنده ام را بخواهد قلب شکننده ام در یابد.آنوقت ظاهر زیبایم که هیچ دنیا را به زیر گامهایش خواهم ریخت...

 

یعنی اگه من این اعتماد به نفس رو داشتما با مگس کش به اسراییل حمله میکردم....


همه ی چیزهای خوب مال دختراست

.

.

.

.

....

.

مثلا همین پسرا والا بقران که چقدر شانس دارن دخترا.....


ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﺳﺒﺪ ﮐﺎﻟﺎ ﺑﮕﯿﺮﻩ..

ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ آقا ﻟﻄﻔﺎ ﺳﺒﺪ ﻣﻦ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﺑﺎﺷﻪ


یه روز صبح روزنامه نگاری داشت می رفت سرکار ، ولی به خاطر تصادفی که شده بود توی ترافیک گیر افتاد .

اون وقتی دید ترافیکه و سر ساعت به محل کارش نمیرسه ، تصمیم گرفت همینجا کارش رو انجام بده و از تصادف یه خبر داغ تهیه کنه.

جمعیت زیادی دور محوطه ...تصادف جمع شده بودن و این نشون میداد یه اتفاق خیلی بدی افتاده!

بنابراین خبرنگار برای رسوندن خودش به محل تصادف فکری کرد و بعد فریاد زد:

بذارید رد شم... خواهش میکنم بزارید رد شم...

من پسرشم!

خواهش می کنم بزارید برم جلو

من پسرشم!

 

ولی وقتی به صحنه ی تصادف رسید فکر میکنید،چی دید ؟!..... یه الاغ 



ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎﮐﺮﻩ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
”ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺣﺪﻭﺩ۲۰ ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺷﺖ.
ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺳﺎﻧﺤﻪ ﻱ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﺟﺎﻥ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ!
ﻭﺿﻊ ﻣﺎﻟﻲ ﺍﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺯﺟﺮ ﺁﻭﺭ ﺑﻮﺩ ...
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺑﺎﮐﺮﻩ ﻫﻤﻪ ﻱ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﻲ ﺳﭙﺮﻱ
ﻣﻴﮑﺮﺩ!
ﺻﺒﺢ ﺑﺎ ﮐﺮﻩ , ﻇﻬﺮ ﺑﺎ ﮐﺮﻩ, ﺷﺐ ﺑﺎ ﮐﺮﻩ ...
ﻭ ﺑﺠﺰ ﮐﺮﻩ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻧﺪﺍﺷﺖ!!!

1 2 3 4 5 6 7 8